نه به سنگ

در جوی زمان،در خواب تماشای تو می رویم.

سیمای روان،با شبنم افشان تو می شویم.

پرهایم؟پرپر شده ام.

چشم نویدم،به نگاهی تر شده ام.

این سو نه،آن سویم

و در آن سوی نگاه،

چیزی را میبینم

چیزی را می جویم.

سنگی می شکنم،رازی با نقش تو می گویم.

برگ افتاد،نوشم باد:

من زنده به اندوهم.

ابری رفت

من کوهم:می پایم

من بادم:می پویم.

در دشت دگر،گل افسوسی چو بروید،

                           می آیم،می بویم.

 

 

 

 

/ 31 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
boshra

تورا دوست دارم یک صحنه قتل است ...قتلی که قاتل و مقتول هر دو راضیه اند...نوازش کردن و عشق ورزی وگفتن دوستت دارم ابزار قتل اند...تو را دوست دارم یک صحنه قتل است...زمانی که با نگاه تند و اتشین پر از عشقت به چشمان من زل میزنی و اهسته اهسته مرا میکشی و من چه بی تاب این مردنم.!!!!تو را دوست دارم یک صحنه قتل است... قتلی که در هیچ جای قانون زمینی برایش هیچ قصاصی در نظر گرفته نشده......و اکنون .. من همان مقتول سر گشته و بی تاب توام که سال هاست به دنبالت می گردم...من این صحنه قتل را دوست دارم...

پونه

سلام منبه جای دوستم اپم خوشال میشم بیای

وقتی که چشمانت بارانی میشود......دوست دارم که درآسمان زیبای آنها غرق شوم .........وفراموش کنم که هوا پاییزی است............مي خواهم پنجره های معبد عاشقی را به روی خزان ببندیم ..........چراکه؛ بیم دارم خزان برگ های زیبای درخت عاشقی را غارت کند......سلام دوست ارجمند........ سري هم به (پاييزفصل زيبا ) بزن متشكرم .....[گل][گل][گل][گل]

علیرضا

بــــرای ِ مـن دُعــــا کـن .. اجـــابـت ، مسئله نیـست ! نیــاز ِ من ، آن آرامشی ست کـه بـــدانـــم بـــه یـــاد ِ منــی ... [لبخند]

مهدخت

عشقـ مانند نواختـטּ پیانـو استـ ابتدا بایـد نواختـטּ را بر اساسـ قواعـد یاد بگیرے سپسـ قواعـد را فراموشـ کنے و با قلبتـ بنوازے بروزم...

اشکان

سلام.خسته نباشی.از وبلاگت دیدن کردم.راستی کلی عکس جالب تو وبلاگم گذاشتم.اگه دوست داشتی یه سری بزن و راجع به عکسا نظر بده.اگه شد بنویس که چه عکسای دوست داری تو وبم بذارم یا اگه ایرادی دیدی واسم بنویس.منتظرم.ممنون.

کمند و مهلقا

سلام عزیزم ما وبلاگمون و تازه درست کردیم تو رو لینک کردیم دوست داشتی لینکمون کن

علیرضا

محبوب را گم كرده ام. كسي در ابرها درياها خورشيدها و شايد در عمق سبز سرزميني ست كه حوري هاي ولگرد يك بهشت بر آن مست مي رقصند. محبوب گمشده ست. خدا با آينه اي به دست مي آيد و در روبه رو مي ايستد، تمامي رودها، آدمها، خاكها، بادها، و آتشها مانند غباري از نور بر پوستم مي گذرند، مي بينم و مي دانم: محبوب بي همتاست....